May 28, 2008

پچپچه برابر اصل است


از رفتن کریس دی برگ به ایران خوشحالم، کار سختی که فقط از عهده مدیر "شرکت ترانه شرقی" ساخته بود، همان مدیر گروه موسیقی "آریان".

پیش از آن که خواسته باشم به سرنوشت علی سنتوری ها و انزوای آنها از صحنه موسیقی ایران بپردازم، و علت آن را در عدم امکان حضور سرمایه گذاران غیردولتی و مستقل در فضای امنیتی و آکنده از سانسور جمهوری اسلامی جستجو کنم، به گفتن خاطره ای بسنده می کنم.
کنسرت گروه آریان را برای اولین و آخرین بار در برلین دیدم، درست فردای زلزله جانسوز بم. بلیط های کنسرت آریان از قبل فروخته شده بود، و عده ای مردد بودند که با وقوع چنین اتفاق سهمگینی، چگونه می توانند شنونده برنامه موسیقی باشند. در همان سالن اجتماعات تالار موسیقیِ دانشگاه هنر برلین، به صورت خودجوش تعدادی تصمیم گرفتند مبالغی را جمع آوری کنند و توسط گروه آریان که فردا رهسپار بودند، روانه ایران کنند. من و یکی از دندانپزشکان شهر برلین ماموریت یافتیم که پیش از اجرای کنسرت، روی صحنه برویم و ضمن اعلام یک دقیقه سکوت به احترام کشته شدگان این حادثه، از مردم بخواهیم که پولهای خود را به  دو صندوقی که در میان جمعیت در حال گردش است واریز کنند. یک صندوق توسط عباس معروفی، و دیگری توسط مدیر "تلویزیون ایرانیان برلین" در میان جمعیت گردانده شد. اما قبل از ادامه این ماجرا شرح این نکته ضروری است که پیش از اجرای کنسرت، از مدیر گروه آریان درخواست کرده بودم که در صورت امکان، فرصت انجام مصاحبه را با اعضای گروه برایم فراهم کند، مدیر شرکت "ترانه شرقی"، به محض این که شنید این مصاحبه برای "رادیو فردا" و برنامه "نگاه تازه" است، مردد شد و گفت که باید از تهران استعلام کند، و پس از دقایقی گفت معذور است و اگر این برنامه مربوط به رادیو "بی بی سی" 
بود، منعی نداشت.از خیر مصاحبه گذشتم. و حالا روی صحنه بودم به اتفاق دوست دندانپزشکم که برای ترجمه آلمانی حرفهای من به روی سن آمده بود. در همین اثنا متوجه شدم که ولوله ای در پشت صحنه برپاست و پچ پچ های آقای رجب پور به اتفاق سفارت چی های جمهوری اسلامی در برلین  در فاصله یک دقیقه سکوت، از اتاق مشرف به صحنه به گوش میرسد که "خبرنگار رادیو فردا روی سن چکار می کند، این شبِ ماست، و کسی نباید از صحنه ما استفاده کند، و چه کسی به او اجازه داده به روی صحنه برود؟"
طرح و ایده جمع آوری پول و کمک به زلزله زدگان با استقبال حاضران مواجه شد، و در انتهای برنامه پولها دقیق شمارش شد و از طرف گروه معتمدان شهر برلین و عباس معروفی به مدیر گروه شرکت ترانه شرقی سپرده شد، که حتا مدیر ترانه شرقی ترجیحا در بازگوییِ اسم عباس معروفی، در برابر حاضران در تالار موسیقی، به گفتن عباس معرفی!! بسنده کرد. جمعی از حاضران لبخند زنان می گفتند که این آقا کارش را خوب بلد است و خوب مواظب است که در کارنامه اعمالش، گناهی ثبت نشود.  کنسرت تمام شد و در حال خروج از تالار بودیم که پولها دوباره برگردانده شد و مدیر گروه آریان پچ پچ کنان گفت که از انجام این مهم معذور است و نمی تواند این پول را با خود به ایران ببرد. دو سه روز بعد، این پول توسط عباس معروفی و بوسیله یک صرافی در برلین، به کانون نویسندگان ایران و خانم سیمین بهبهانی فرستاده شد، و فیش ارسال پول هم از طریق تلویزیون ایرانیان به مردم برلین نشان داده شد.
حال که پس از سالها، عکس های مدیر شرکت ترانه شرقی را در سایت خبرگزاری ایسنا می بینم، مشخصه بارز پچ پچ کردن وی کاملا مشهود است.

آقای محسن رجب پور، مدیر پروژه همکاری کریس دی برگ و  گروه آریان  در مصاحبه با بی بی سی گفته است:" سال گذشته آقای احمدی، مدیر کل دفتر موسیقیِ وزارت ارشاد اعلام کرده که هیچ مشکلی برای این کنسرت وجود ندارد." در صورتیکه در خبر آمده است که "کریس دی برگ به ایران سفر کرده که امکانات اجرای برگزاری کنسرت مشترک با گروه آریان را بسنجد، اگر چه مقامهای ایرانی هنوز مجوز کتبی را دراختیار گروه آریان و کریس دی برگ نگذاشته اند."
در میان سطور سفید این خبر کاملا پیداست که دست اندرکاران و طراحان فرهنگی و هنری جمهوری اسلامی، چون دستور اجازه کنسرت کریس دی برگ را پچ پچ کرده اند، لزومی برای کتبی کردن اش نمی بینند. 

امیدوارم صدور مجوز برای اجرای کنسرت کریس دی برگ، و گروه پاپ ایرانی آریان، از سوی مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم، راه را برای حضور چهره های درخشان موسیقیِ زیرزمینی ایران، و هنرمندان محبوب ایرانیان بگشاید و امکان حضور آنان و اجرای کنسرت در اماکن غیردولتی را برای آنان فراهم کند. حضور کریس دی برگ را در ایران به فال نیک می گیریم، چه با پچ پچ، چه بی پچ پچ. 

  

 

 

   

April 6, 2008

نسل کشی فرهنگی و تعطیلیِ نشر غیر دولتی


اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران، با ارسال نامه ای به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، نسبت به معطلی بیش از اندازه کتابها در اداره ممیزی وزارت ارشاد، و عدم پاسخگویی به مراجعات و یا مکاتبات ناشران، تا حد بی توجهی به منزلت صنفی و کرامت انسانیِ ناشر و پدیدآورندگان کتابها اعتراض کردند. در همین حال روزنامه کیهان، در ستون سرمقاله خود، با اشاره به فضای کنونیِ جامعه ایران، به نفع ارزشهای دینی، و خاطر آسوده رهبری به دلیل نیروهای ارزشی، افزوده است، «در حوزه فرهنگ، دولت اسلامی، تا حدود زیادی دست دشمن را کوتاه کرده است.» علی اصغر رمضانپور معاون پیشین امور فرهنگی وزارت ارشاد در گفتگویی با صدای آمریکا از نسل کشی فرهنگی و تعطیلی نشر غیر دولتی گفته است.

ادامه مطلب را در سایت صدای آمریکا پی بگیرید

March 25, 2008

طرح ارتقای امنيت و انضباط اجتماعی از نگاه شيرين عبادی

فرمانده نيروی انتظامی جمهوری اسلامی ايران اظهار داشته است که طرح امنيت اجتماعی در سال ۱۳۸۷ تثبيت می شود. شيرين عبادی حقوقدان و برنده جايزه صلح نوبل، در گفتگويی تلفنی با صدای آمريکا، ضمن ارائه تعريفی از عبارت "امنيتِ اجتماعي"  به بررسی عملکرد طرحهای امنيتی و انضباطی توسط نيروهای انتظامی پرداخت.
ادامه این مطلب را لطفا در سایت صدای آمریکا پی بگیرید

March 19, 2008

فرج سرکوهی: وزارت ارشاد، کمر به قتل فرهنگ بسته است

این مطلب در سایت صدای آمریکا

هيات نظارت بر مطبوعات، دو روز پس از انتخابات مجلس شورای اسلامی، در اقدامی غير منتظره، پروانه نشر ۹ نشريه را لغو کرد و همچنين به سيزده نشريه ديگر، در مورد رعايت قانون مطبوعات و پايبندی به رسالت های مطبوعاتی تذکر داد. فرج سرکوهی منتقد و روزنامه نگار در گفتگويی با خبرنگار شبکه خبری فارسی صدای آمريکا، ضمن جمع بندی اوضاع نشر، نشريه و کتاب در ايران در سالی که گذشت، به نحوه عملکرد و غيرقانونی بودن نهاد نظارت بر مطبوعات پرداخته است.

صدای آمريکا: اوضاع چاپ و نشر در سالی که گذشت را چگونه ارزيابی می کنيد؟

سرکوهی: نه فقط در سال گذشته، بلکه از زمانی که آقای صفار هرندی در کابينه آقای احمدی نژاد، وزير ارشاد شد، وزارت ارشاد، کمر به قتل فرهنگ بسته است. البته در گذشته هم چنين بوده، يعنی آن چيزی که به نام وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی نامگذرای شده، و مراد از ارشاد اين است که آنها بايد، نويسندگان و روزنامه نويسان را راهنمايی کنند که چه بنويسند. از اسم اين وزارتخانه معلوم است که وزارت سانسور است و هميشه هم با سانسور، عليه فرهنگ عمل می کرده است. اما دوره آقای صفار هرندی، در واقع می شود گفت که بدترين دوره وزارت ارشاد بوده، حتا در مقايسه با دوران ميرسليم، که آن هم دوره بدی بود. در اين دوره می شود گفت که [تحميل] معيارهای به اصطلاح امنيتی و اطلاعاتی، و[اجرای] پروژه ای که جمهوری اسلامی در زمينه امنيتی کردن عرصه فرهنگ، و برخورد امنيتی و پليسی ريخته، در دوره آقای صفار هرندی به اوج خودش رسيده است. به همين دليل اين دوره را می توان دوره تسلط کامل شيوه های امنيتی- پليسی بر وزارت ارشاد ارزيابی کرد.

صدای آمريکا: همانطور که می دانيد، هيات نظارت بر مطبوعات وابسته به وزارت ارشاد، به تازگی مجوز انتشار ۹ نشريه، از جمله ماهنامه سينمايی «دنيای تصوير» و ماهنامه فرهنگی- هنری «هفت» را لغو کرده، و اداره کل مطبوعات، نيز در اين رابطه اعلام کرده که «برخی تخلفات مطبوعاتی مثل استفاده ابزاری از عکس های هنرپيشه های فاسد خارجی، و درج جزئيات مبتذل زندگی آنها، موجب حساسيت و برخورد قانونی هيات نظارت بر مطبوعات گرديده.» در صورتی که شاهديم آخرين ساخته های سينمايی هاليوود توسط جمهوری اسلامی خريداری می شود و در سينما و تلويزيون به نمايش عمومی در می آيد.

سرکوهی: با سانسور البته، بايد توجه داشت که وزارت ارشاد، دو اداره را در مجموعه خود دارد، اداره مطبوعات و اداره کتاب. اداره مطبوعات، وظيفه سانسور مطبوعات را بر عهده دارد، و می بينيم که امتياز نشر هيچ روزنامه ايی را نمی دهد، مگر اين که صاحب امتياز متعلق به جناح های حکومتی باشد. ما ديديم که در دوره صفار هرندی، روزنامه هايی که به رفرميست های مذهبی و حزب کارگزاران گرايش داشتند تحت فشار قرار گرفتند و امتياز بسياری از آنها به بهانه های گوناگون لغو شد. از طرفی ديگر نشريات و مجلات فرهنگی و ادبی که وجود داشتند به شدت تحت فشار قرار گرفتند، يا امتيازشان لغو شد و يا به آنها کاغذ نمی دهند و زير فشارشان می گذارند. خلاصه فضای رعب و وحشتی ايجاد کرده اند که طبيعتا خودسانسوری را افزايش داده است. ما می دانيم که سانسور در جمهوری اسلامی، فقط سانسور سياسی نيست، بلکه سانسور اخلاقی و مذهبی هم هست، در نتيجه بسياری از موارد، مانند چاپ عکس يک هنرپيشه که طبيعتا يک گزارش نمی تواند بدون عکس باشد، و يا يک خبر نمی تواند بدون عکس باشد و غيره را، برای بستن مطبوعات، بهانه قرار می دهند، و مغاير با موازين سانسور اخلاقی، فرهنگی و دينی خودشان اعلام می کنند. اينها می خواهند نظام تک صدايی را بر فرهنگ ما حاکم کنند. در دنيای کتاب هم شاهديم که چند حادثه رخ داده، که وضع صنعت نشر بحران زده ما را (که خودش اصولا بحرانی است) به دليل نرخ پايين کتابخوانی در ايران و به دليل سانسور و مشکلات اقتصادی، بدتر کرده است. می بينيم کار به جايی کشيده شده که کتابخانه های عمومی سراسر کشور را می خواهند پاکسازی کنند، و می خواهند برخی کتابها را از کتابخانه های عمومی بيرون بريزند. اين درست شبيه جشن کتابسوزانی است که در دوره هيتلر برگزار شد. و يا ديديم که يعقوب يادعلی، نويسنده، به اتهام اين که در رمانش مثلا به «قوم لر» توهين کرده، محاکمه و محکوم می کنند. و اين اولين باری است که رسما نويسنده ای را به دليل نوشتن رمان، و اينکه مثلا يکی از قهرمان های رمانش، مثلا فلان جمله را گفته، که البته نظر نويسنده هم نيست، و نظر آن آدم داستان است، مورد محاکمه قرار داده و محکوم می کنند. البته قبلا نويسندگان ما را کشتند، زندانی و شکنجه کردند. می دانيم که کانون نويسندگان ايران را اجازه نمی دهند جلسه داشته باشند، اتحاديه ناشران زير فشار خيلی شديدی قرار گرفته، و بعد هم رايانه های دولتی را که به ناشرها می دادند بسيار کم کرده اند، اين را به خصوص تبديل کرده اند به اهرمی، برای فشار آوردن به ناشرانی که سعی می کنند کتابهای متنوع چاپ کنند. هم در عرصه مطبوعات و هم در عرصه کتاب، وزارت ارشاد می کوشد فرهنگ تک صدايی را در جامعه، چنان حاکم کند که هيچ صدايی اصلا مطرح نباشد. مبادا اين صدا، صدايی باشد متفاوت با ارزشهای اخلاقی، دينی، سياسی آنها، يعنی سانسور دينی-فرهنگی- اخلاقی را اين ها سعی می کنند برسانند به جايی که بشود از سانسور مطلق صحبت کرد. البته با توجه به اينکه الان دنيای انقلاب رسانه ها و يا انقلاب اطلاعات هست، و می شود کتاب ها را در اينترنت ديد، می شود گفت که سانسور شکست می خورد، ولی به هر حال اين ها سعی می کنند فضای عمومی نشر را چه در عرصه مطبوعات و چه در عصر نشر کتاب به شکل فرهنگ تک صدايی در آوردند که فقط صدای خودشان شنيده شود.

صدای آمريکا: با توجه به اين که اخيرا لغو امتيازها، از سوی هيات نظارت بر مطبوعات صورت گرفته، آيا طبق قانون مطبوعات، هيات های نظارت بر مطبوعات می توانند حکم به لغو امتياز نشريات دهند؟

سرکوهی: نفس وجود هيات نظارت غيرقانونی است، بنابراين نمی توانيم از هيات نظارت صحبت کنيم که آيا اعمالش قانونی هست يا خير؟ اصولا اينکه آمدند گفته اند هر کسی می خواهد در ايران نشريه چاپ کند، بايد مجوز داشته باشد، در مورد اين مجوز هم وزارت ارشاد، وزارت اطلاعات، وزارت کشور و قوه قضاييه بايد اظهار نظر کند، خودش غيرقانونی است. اينها می گويند ما به عده ايی مجوز نمی دهيم مبادا مرتکب جرم شوند. درست مثل اينکه شما گواهينامه رانندگی به يک عده ای ندهيد مبادا که تصادف کنند. و بعد خود اين هيات نظارت، اصولا در هيچ کجای قانون، پيش بينی نشده، بنابراين، خود اين هيات نظارت غيرقانونی است. اما حالا فرض کنيم که در خود قانون مطبوعات آمده که هيات نظارت می تواند جلوی نشر يک نشريه را بگيرد. حتا در اين صورت، می بايد پرونده آن را به دادگاه ببرد. اينها ظاهرا همين کار را می کنند، يعنی آنجا هيات نظارتی هست، و اينها بولتن هايی را که بررسان و سانسورچيان تهيه می کنند می خوانند، و بعد جلوی انتشار نشريات را می گيرند. آنوقت پرونده را بعد از يکی دو سال به دادگاه ارجاع می دهند. در واقع، خود اين هيات نظارت وجودش غيرقانونی است. در قانون مطبوعات هم به اينها حق داده اند که می توانند جلوی نشر را بگيرند، اما نمی توانند امتياز انتشار را لغو کنند. و بعد به پرونده بايد در دادگاه رسيدگی شود.

March 11, 2008

هیمه کتابسوزی و مراحل شش گانه در نظام سانسور کتاب

به زودی طرح جمع آوری کتاب هايی که دولت با محتوی آنها مخالف است، از کتابخانه های سراسر ايران به مرحله اجرا در خواهد آمد. بنا به گفته منصور واعظی دبير کل نهاد کتابخانه های عمومی ايران، کتاب هايی که ارزش منفی دارند و در گذشته وارد کتابخانه ها شده اند جمع آوری خواهند شد.

علی اصغر رمضانپور معاون پيشين امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در گفت و گويی با صدای آمريکا، طرح جمع آوری کتاب از کتابخانه های عمومی را نوعی "سنت" می داند که بعد از انقلاب اسلامی، به شکل مرتب در حال انجام است.

صدای آمريکا: آقای رمضانپور، به اعتقاد شما، منظور دبير کل نهاد کتابخانه های عمومی کشور از جمع آوری کتابهايی که در گذشته وارد کتابخانه ها شده، چيست؟

علی اصغر رمضانپور: جمع آوری کتاب از کتابخانه ها، متاسفانه از سال های بعد از انقلاب، يک سنتی بوده که مرتبا انجام شده است. ولی نکته ايی که در جمع آوری [کتابها] وجود دارد اين است که، اين جمع آوری عمدتا کتابهايی را شامل می شود که خود جمهوری اسلامی در چند سال گذشته به آنها مجوز انتشار داده، و در واقع اين يک نوع پاکسازی کتابهايی است که با مجوز جمهوری اسلامی منتشر شده، ولی ظاهرا، الان وجود آنها را در دسترس مردم و به خصوص جوانان صلاح نمی داند، و نسبت به جمع آوری آنها اقدام کرده، يک دليل آن و تحليلی که ارائه می شود اين است که اين کتاب ها که عمدتا ادبيات، تاريخ، هنر و کتاب های علمی را شامل می شود، نگاه مردم به خصوص جوانان را وسعت می دهد و در واقع از آگاه سازی سياسی که در پی مطالعه کتاب ها بوجود می آيد، نگران هستند.

صدای آمريکا: به نظر شما، چگونه است که با گذشت نزديک به سی سال، دولتمردان جمهوری اسلامی، تثبيت و استقرار آموزه های صدر انقلاب را در سر دارند؟

علی اصغر رمضانپور: به نظر می آيد که مسير پاکسازی ذهنی که از طرف جمهوری اسلامی انجام می شود، نسل به نسل در طی اين سی سال تکرار شده، و در واقع ادامه همان روند برخورد حذف فرهنگ هست که از بعد از انقلاب شروع شده، و امر تازه ای نيست، اما آن چيزی که در اين روند امر تازه ای به شمار می رود، اين است که، با توجه به اين که نظام سانسور کتاب در ايران، شش مرحله دارد، در مرحله اول، خود دادن صدور مجوز و اجازه انتشار کتاب دچار سانسور هست، در مرحله دوم، خود کتاب سانسور می شود، در مرحله سوم از کتاب های خاصی که مورد نظر دولت هست حمايت می شود و از دادن امکانات به کتاب های ديگر، جلوگيری می شود، در مرحله چهارم اجازه بازاريابی و تبليغات به کتاب داده نمی شود، و در مرحله پنجم، کتاب از عرصه جامعه جمع آوری می شود که اين مورد جمع آوری کتاب از کتابخانه های عمومی، يک نمونه از اين هست، و در مرحله ششم، خود نويسندگان و توليد کنندگان کتاب ها مورد اذيت و آزار قرار می گيرند، بنابراين سياست وزارت ارشاد و سانسور کتاب به نحوی دارد گسترش پيدا می کند که خطر اصلی، انهدام نشر ايران هست، که ما بايد نگران باشيم که در سال آينده، وضعيت بسيار اسف باری خواهد بود و نشر مستقل و آزاد ايران در معرض انهدام جدی قرار دارد.

صدای آمريکا: آقای رمضانپور همانطور که اطلاع داريد، دولت جمهوری اسلامی قصد دارد با به تصويب رساندن بودجه های کلان، به گفته خودش "ادبيات ديني" را در جامعه ترويج دهد، آيا شما فکر می کنيد، در نمودار فرهنگی جامعه ايران، شاخص ادبيات دينی، روندی نزولی داشته است؟

علی اصغر رمضانپور: حتا از لحاظ ادبيات دينی هم ما در انقلاب ايران، در سال های اخير، دچار روند نزولی هستيم، و سال گذشته، سال بسيار بدی برای ادبيات ايران بوده، متاسفانه اين را شما کاملا در همين بحث کتابخانه های عمومی و پاکسازی آنها هم می بينيد، الان شرايط کتابخانه های عمومی در ايران بسيار اسف بار است، بيش از نيمی از شهرستانها فاقد کتابخانه های عمومی هستند، تعداد اعضای کتابخانه های عمومی در مرز يک ميليون نفر متوقف شده، و تقريبا می شود گفت که هر کتابخانه عمومی، در حدود هفتصد عضو دارد و اينها عمدتا کسانی هستند که برای استفاده از کتابهای درسی [به کتابخانه ها] می روند. بنابراين می شود گفت که تقريبا استفاده از کتابخانه های عمومی برای جوانان و نوجوانان ما، از برنامه زندگی آنها حذف شده است.

صدای آمريکا: فکر می کنيد اين پاکسازی ها و جايگزينی کتاب هايی با مضامين دينی، تا چه حد با استقبال خوانندگان و جوانان مواجه خواهد شد؟

علی اصغر رمضانپور: متاسفانه حتا کتاب های دينی هم که عرضه می شود، کتاب های دينی برای جوانان و نوجوانان نيست، و عمدتا متاسفانه کتاب های آموزشی حوزه های علميه هست که در تيراژ بالا و به طور مکرر چاپ می شود و کتاب هايی که بيشتر همان آموزه های سنتی دينی را دوباره در يک قالب کهنه تکرار می کنند، و حتا آن ادبيات دينی قابل ارائه برای جوانان، در اين کتاب ها وجود ندارد و بيشتر جهت گيری سياسی برای تحريف دينی در آنها، محور کار دولت جمهوری اسلامی است

لینک این مطلب در پایگاه خبری صدای آمریکا.

February 27, 2008

معاون پیشین امور فرهنگی وزارت ارشاد اسلامی، صدور حکم زندان برای یک نویسنده، حتی در نظام سانسور وزارت ارشاد را امری "عجیب" تلقی می کند.

ادامه مطلب در سایت صدای آمریکا

February 18, 2008

کتاب های دندان گیر!

در آخرین لیست کتاب های منتشره در ایران، به تاریخ بیست و نهم بهمن ماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و شش، به یک مشت کتاب بر می خورید در نوع خود دندان گیر!  وزارت فخیمه ارشاد اسلامی، مجوز بیش از پانزده عنوان کتاب آشپزی را فقط به یک نویسنده داده است. کتاب هایی با عناوین شصت نوع آش و آبگوشت و حلیم، شصت نوع پلو، شصت نوع خورش، شصت نوع غذا با مرغ و ماهی، شصت نوع غذا با گوشت گوشفند، شصت نوع کوفته و املت و غیره، که همه می توانست در یک مجلد منتشرشود؛ دست آخر هم گفته می شود این تعداد مجوز نشر کتاب صادر شده است. تنوع کتاب های خداشناسی نیز سر به فلک می کشد. خوردیم و خوابیدیم و در رایحه قرمه سبزی ِ پیچیده در لای موهای خانم خانه سرمست شدیم؛ و هیچ فکر نکردیم به این رخوتِ در پیِ  خواب و سیری. این است حکایت...

 

February 10, 2008

ابراهيم نبوي: تحريم انتخابات؛ يک واکنش موهوم و بی نتيجه

این گفتگو را در سایت صدای آمریکا پی بگیرید، و از ایجاز و اختصارِ کلامیِ ابراهیم نبوی بهره ببرید.

February 9, 2008

توقیف ماهنامه «عصر پنجشنبه» به جرم ادبیات

در گفتگویی با شهریار مندنی پور، از دلایل توقیف و لغو امتیاز ماهنامه« عصر پنجشنب»ه پرسیدم. لطفا ادامه مطلب را از   سایت صدای آمریکا  پی بگیرید.

October 31, 2007

آیین ژورنالیسم حرفه ایی

 

"به آفریقای جنوبی شلیک نکنید" عنوان فیلم کوتاهی است که در سایت "چرا دموکراسی" نظرم را جلب کرد. سایتی پویا که با چیدمانی از فیلم،عکس، خبر و مقاله، قصد دارد به چرایی دموکراسی و ملزومات و متعلقات آن پاسخ گوید و یا  مصالح ساختمانی ِ بنای دموکراسی را در اختیار قرار دهد. در آرشیو فیلم سایت چرا دموکراسی، فیلمی توجه ام را جلب کرد، که از زبان یک گوینده پر سابقه یکی از شبکه های خبری آفریقای جنوبی، اصول بدیهی ژورنالیسم، مبنی بر رعایت بی طرفی و اطلاع رسانی شفاف، مطرح می شود. معتقدم گوینده، نویسنده، مجری برنامه تلویزیونی و رادیویی، با پیروی از اصول بدیهی ژورنالیسم خود را بر سکوی حرفه ایی مستقر می کند، و البته در هر زمان، با عدول از این آیین حرفه ایی، به سادگی توسط بیننده و مردم، به زیر کشیده خواهد شد. باید اصول اطلاع رسانی و بی طرفی را آموخت، و مدام آن را مرور کرد.

فیلم ایرانی "مذکر و مونث" ساخته خانم صدف فروغی هم، با دست مایه قرار دادن مقوله تفکیک جنسیتی در جامعه مردسالار ایرانی، به سبکی ماهرانه، از فراز و نشیب کار و تلاش اولین زن راننده اتوبوس می گوید. اگر چه وی، در این شغل به کار گمارده شده است، ولی ساختار جامعه و اتوبوس برای این تغییر جنسیتی طراحی نشده است، و تاکید فیلمساز بر نرده های میان راه پله اتوبوس و تغییر مسیر ناگهانی و عبور مسافران از بالای نرده یا حفاظ جداکننده تعبیه شده در اتوبوس، و دشورایهای کار راننده زن، دیدنی است. فرحناز شیری، راننده مقتدر و خوشحالی ست که فاتح شده و با اتوبوس در خیابانهای تهران می راند...

صدف فروغی شایسته تقدیر در فستیوال های بین المللی است.

May 10, 2007

نقبی از دالان بهشت به امریکا

خبر خوب انتشار رمان موفق "دالان بهشت" در آمریکا، در لابلای خبرهای نه چندان خوب در عرصه ی چاپ و نشر کتاب در ایران، ترغیبم کرد تا گریزی بزنم به خاطرات روزهای خوب کتاب در برلین؛ رمان "دالان بهشت" نوشته نازی صفوی، یکی از  رمان هایی بود که مشتری دلخسته کتاب در غربت را می توانستی با رمان و مطالعه، آشتی و  پیوند دهی. اگر مشتری کتاب در برلین بوده اید، حتما در لابلای کتاب هایی که به شما فروخته ایم، رمان "دالان بهشت" را هم  خواهید یافت. دالان بهشت و  رمان دیگر خانم صفوی، با عنوان "برزخ اما بهشت" روایت تلخ حرمان و تنهایی و اجبار زن ایرانی است، که البته این روایت در میان سپید خوانی های کتاب، نزد خواننده، خصوصا زنان و دختران، تلخ تر هم می شود. با آروزی موفقیت های بیشتر برای خانم نازی صفوی و مدیر محترم انتشارات ققنوس، آقای امیر حسین زادگان؛ اگر آقای مک جیمسن مترجم انگلیسی دالان بهشت را  در این حوالی ببینم، ضمن این که به حسن سلیقه اش در انتخاب این رمان تبریک می گویم، پیشنهاد می کنم تا دیر نشده، ترجمه ی کتاب دیگری را از همین انتشارات ققنوس خودمان، به نام "سنج و صنوبر" نوشته ی خانم مهناز کریمی، به دست بگیرد.

 Passage to Paradise
by Max Jameson

"These intriguing questions and many more are examined from the vantage point of Mahnaz, an innocent, naive Persian teenager in this best-selling romantic drama. This contemporary romance novel tells the story of a young Iranian woman from a middle-class family in Tehran, who discovers her true love, loses it, struggles to overcome this loss, and finally gains the wisdom to reunite with her lost love again. The Passage to Paradise is an honest confession of a Persian teenaged girl who discovers the ultimate pleasure of divine love but finds herself incapable of holding to the man of her life because she is too naﶥ, too pampered, too out of touch with her inner feelings. The book is filled with bittersweet episodes of Mahnaz?s exposure to real-life experiences. She is frustratingly truthful about showcasing her shortcomings and weaknesses. In doing so, she exercises something that most of us would not dare do?self-criticism."

248 pages - $16.99 (paperback)

====

متاسفم که نشد به منابعی که لازم بود لینک بدهم، این نقص را برطرف خواهم کرد اگر امدادم کنند!

April 28, 2007

جعل تاریخ به روایت نامه مجعول

وعده کرده بودم متن کامل مطلب مندرج در روزنامه کیهان چاپ لندن شماره 1139 را در این جا بیاورم
انگاری بايد ايرانيان همچنان تاريخ را در ضمير نا خود اگاه خود حمل کنند.
اگر به جهت ملعبه شدن واژه ی "وجدان" توسط مکاتب ايدئولوژيک در کاربرد اين واژه در ديگر عرصه های اجتماعی، تاريخی و سياسی دچار مضيقه نمی شديم، اين واژه تاکنون در روايات و خاطرات تاريخی ما، تاکنون تسری يافته بود، و امروزه بحث بر سر آن نبود که چرا به کنه تاريخ پی نبرده ايم و چرا نمی توان به هسته زيرين "وقايع" که همانا "حقايق" است، پی برد. مگر بر سر "تفکر ايدئولوژيک" و "فرديت آزاده ی" نسل گذشته چه آمده است که ديگر نمی توان از روايات شان، حتا ذره ای حقيقت را بازشناخت؟
افسوس که رخدادهای مهم و رازهای محوری تاريخی ما، می بايد در سينه ی شاهدان عينی اش به خاک رود.
در اين مقاله، نامه ای تاريخی (از ظن راويانش)، را با هم مرور می کنيم و به آسانی در خواهيم يافت که نوشته ای به وضوح جعلی، با زدن انگ خيانت و اتهام به ديگران، فقط مشتی سئوال برای نسل های بعدی به جا می گذارد.
پس از وقايع ٢١ آذر 1325 بود که تعداد کثيری دانشجو و کارآموز ايرانی که در آن زمان در شوروی اقامت داشتند، عزم وطن می کنند، و از آنجا که شوروی با باز گرداندن اين جوانان، مشت پيچيده اش را در پنهان نگه داشتن اوضاع و احوال داخلی و خفقان کشورش باز می بيند، از بازگشت آنان جلوگيری می کند.
و هنگامی که صدها تن از آنان همچنان بر خواسته هاشان مبنی بر بازگشت به ميهن پافشاری می کنند، شوروی ها به قصد عودت و به مقصد ايران، آنان را سوار بر قطار روانه ی تبعيد ناخواسته ی ديگری به نام" سيبری" می کنند که تا هنوز اطلاع دقيقی از سرنوشت آنان در دست نيست، يا تک و توک از ارودگاه های کار اجباری گريخته اند و يا در تنهايی جان سپرد ه اند، حتا نخستين رهبران جنبش کمونيستی ايران که برای آموزش کمونيسم به روسيه رفته بودند، مثل سلطان زاده، نيک بين، حسابی، مرتضی علوی سرنوشتی جز مرگ نصيب شان نشد. مگر در بعضی نوشته ها و خاطرات به نگارش در آمده در سال های اخير بتوان به صورت کاملآ سطحی و گذرا نشانی از آنها جست، و پاسخ گويی برای آن ها يافت.
اميد که اين مقاله، يادمانی باشد در جهت تجليل از فرزندان ايران که در اردوگاههای سيبری و قزاقستان، در آرزوی بازگشت به وطن روزگار گذرانيدند و جان سپردند، در اين راستا فرصتی به دست آمد تا طی ساعت ها گفتگو با دکتر جهانشاهلو(معاون پيشه وری) که پس از فروپاشی فرقه دموکرات آذربايجان، در شوروی هم نقش فعالی داشتند، ناگفته هايی از وقايع آن سال ها را به روايت ايشان در مجموعه ای گرد آورم.
گرچه در مورد "جوانان و تبعيديان سيبری" با دکتر جهانشاهلو جواب روشنی دريافت نکرده ام، فقط آقای جهانشاهلو يادآور می شوند که:" با وساطت ايشان سربازانی که به دستور فرمانده ی فراری خويش، ايران را به مقصد شوروی ترک کرده بودند به ايران بازگشته اند."
بابک امير خسروی در کتاب"مهاجرت سوسياليستی، سرنوشت ايرانيان" ضمن ارايه اطلاعات جامعی در مورد ايرانيان فراری به شوروی، نحوه ی تبعيد هموطنانی را که از ابتدا مايل به اقامت در شوروی و خواستار رجعت به ميهن بوده اند را نيز شرح داده و تعداد آنها را بين 600 تا 700 نفر تخمين می زند.
سران حزب توده در مجموعه خاطرات خود حتا اشاره ای به سرنوشت اين صدها و يا هزاران هموطن خود نمی کنند، و در عوض با بازگو کردن مطالبی نازل و چسباندن انبوهی برچسپ به يکديگر، به سادگی در نگاه خوانندگان خود فرو می ريزند. و دردناک تر اين که هنوز، هوادارانی از جنس "سرشت ويژه" که استالين در رثای لنين به آن اشاره دارد، البته از نوع ايرانی اش، گوش به فرمان چنين رهبرانی داشته و دارند.
به طور مثال ايرج اسکندری که زمانی "وزير فرهنگ" زمان خود بود و در عين حال عضو برجسته و رده اول حزب توده نيز بوده است و آقای جهانشاهلو، چندين صفحه از کتاب خويش را به نامه ای منتسب به ساواک اختصاص می دهند، که متعاقب آن کيانوری و همسرش مريم فيروز می خواهند طبق روال خود باز خائن را در اطراف خود جستجو کنند و انگشت اتهام را به سمت آنان نشانه بگيرند.

ادامه‌ی مطلب «جعل تاریخ به روایت نامه مجعول»

December 28, 2006

انرژی هسته ای

در میان خاطرات برلین، گهگاه به نوشته ها و نکته هایی بر می خورم، که با کمی مکث به لبخند مبدل می شوند، اگر چه قصد ندارم خاطره ای را نقل کنم، ولی امروز که لای کاغذ پاره های برلین، دنبال گمگشته ای می گشتم به گزارشی برخوردم که از "سمینار بررسی انرژی و سلاح هسته ایی در ایران"  بود که  در آپریل 2005  در برلین به همت کانون مهندسین و متخصصان ایرانی در آلمان برگزار شده بود  و در نشریه مرحوم "گربه ایرانی" هم به چاپ رسید. ولی هنوز مطالب اتمی آن و نظرات سخنرانان آن قابل تامل است، دوستان دانشمندنم پروفسور ناصر کنعانی و دکتر هادی زمانی، و پروفسور محسن مسرت سخنرانان جلسه بودند. خانم فرح کریمی،نماینده پارلمان هلند یکی دیگر از سخنرانان نیز نتوانست در این جلسه حضور یابد.
می دانیم که سرانجام پس از  دو ماه چانه زنی قدرتهای بزرگ جهان با یکدیگر، پانزده عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد با رای قاطع، قطعنامه تحریم ایران را  صادر کرد و هشدار داده است که در صورت عدم توقف غنی سازی، ایران را مشمول تحریم های اقتصادی خواهد کرد.
حال نظرات کارشناسان و دقیق شدن در  گفته های آنان اگر کمی وقت گیر، ولی خالی از لطف نیست.

سخنران اول، پروفسور دکتر ناصر کنعانی، استاد دانشگاه از آلمان، تحت عنوان"نظری اجمالی به مبانی علمی و فنی انرژی هسته ای" در مورد پیدایی واژه اتم اینگونه سخن آغاز کرد.
« پانصد سال قبل از ميلاد مسيح اولين بار يک فيلسوف يونانی به نام "لوکيد" اين واژه را به کار برد و گفت جهان مادی از ذرات کوچکی تشکيل شده است که از آن کوچکتر وجود ندارد. بعد از او شاگرد  وی " دموکريت" اين نظريه  را بسط داد و بعدها فيلسوف ديگری به نام "اپيکور" آن را در فلسفه خود به کار برد. گر چه نام آنان در ادبيات فلسفی ما حتا به عربی به کار گرفته شده است، با وجود اين که دانشمندان اسلامی نام آنان را آورده اند، ولی به هيچ وجه، توجهی به کشفيات اين دانشمندان يونانی و فرضيه اتمی آنان نکردند، و برای اولين بار زکريای رازی در جهان اسلام، عنوان می کند که ماده از ذره ای به نام اتم تشکيل شده است. و لازم به ذکر است که از پانصد سال قبل از ميلاد مسيح تا اوايل قرن نوزدهم، متاسفانه هيچ توجهی به فرضيه اين دو نفر نمی شود تا اين که در اوايل قرن نوزدهم، دانشمند انگليسی جان دالتون برای اولين بار ياد آور می شود که تمام جهان مادی از ذرات بسيار ريزی تشکيل شده است و با اين فرضيه دا آن دوران بيشتر در علم شيمی کاربرد پيدا می کند. تا اين که تامسون کاشف الکترون و برنده جايزه نوبل می پندارد که اتم ها مثل کشمش در يک کيک کشمشی پراکند ه اند که البته اين شکل دقيقی نبود.

اندازه اتم ها

 جالب است بدانيم که با اتم های يک قطره آب می توان مساحتی به وسعت يک شهر را فرش کرد. و يا در مقياسی ديگر، اگر بتوان يک آسمانخراش بزرگ را در هم فشرد و آن را تبديل به اتم کرد می توان اتم های برآمده را در سر يک سوزن جای داد. و انرژی هسته ای از اينجا آغاز می شود. با اشعه گاما می توان الکترون ها را آزاد کرد و هيچ مانعی نمی تاوند در برابر اين اشعه قرار گيرد. جالب است بدانيم که مواد راديواکتيو که اشعه های بتا، آلفا، و گاما را توليد می کنند پس از مصرف به صورت باله و يا پس مانده باقی می ماند، و مدت زمان زيادی لازم دارد که جرم اين مواد مصرف شده به صفر برسد و علت خطر زباله های  راديو اکتيو همين است. مثلأ اگر يک گرم يد را در نظر بگيريم، 17 ميليون سال طول می کشد تا يک گرم يد به نيم گرم يد تبديل شود، يک گرم اورانيوم پس از 4 ميليون سال به نصف وزن خود می رسد و اين چرخه راديو اکتيو طبيعی ناميده می شود. حال مقياس های حجيم و سنگين زباله های اتمی را حدس بزنيد که چه زمانی طول خواهد کشيد تا نصف وزن خود تبديل شوند. طبيعی است که زباله های اتمی را بايد در جايی حفظ کنند و اۀان می دانيم که مخفيانه اين زباله ها را در معادن نمک دفن می کنند که برای آيندگان بسيار خطرناک است. و حتا مشاهده شدده است که کسانی که در نزديکی رآکتورهای اتمی زندگی می کنند و حتا حيوانات در معرض اشعه راديو اکتيو تغيير شکل می دهند.

 راديو اکتيو مصنوعی در رآکتورهای اتمی اگر هسته يک اتم را با ذره ديگری بمباران کنيم، اين هسته اجبارأ از خود اشعه صادر می کند که اين تکنولوژی دررآکتورهای اتمی به کار برده می شود. و اشعه های ساطع شده آلفا، بتا، گاما سريعأ تکثير خواهند شد که اين عمل شکاف اتم ناميده می شود. برای اولين بار فرمی؟ يک دانشمند ايتاليايی پی برد که می توان با نوترون، به علت اين که بار الکتريکی منفی ندارد می توان هسته اتم را مورد هدف قرار داد چرا که بار الکتريکی دقت نشانه روی را از بين می برد. و برای اين آزمايش اورانيوم  را مناسب يافت.

 اورانيوم يک هسته اورانيوم 92 پروتون دارد، اگر ما يک هسته اورانيوم را با نوترون بمباران کنيم، نتيجه آن انفجار بمب اتم خواهد بود. و در رآکتورهای اتمی که از اورانيوم استفاده می شود برای جلوگيری از انفجار آن را در آب قرار می دهند، چرا که به محض رسيدن نوترون ها به آب سرعت شان به شدت کاهش می يابد. برای اولين بار در ساخت بمب اتمی که در شيکاگو ساخته شد تکه های اورانيوم را در ميان گرافيت قرار دادند ، چون مانند آب خاصيت کاهش دهندگی داشت . امروزه از کاهش دهنده های سرعت ديگری مانند آب سنگين، و واکس پارافين و دی اسيد کربن جامد استفاده می شود.

لازم به توضيح است که آب سنگين در هسته خود علاوه بر اکسيژن و هيدروژن، يک هيدروژن ديگر قرار دارد به نام نوتريوم که توليد آب سنگين می کند.  جالب است بدانيم که اگر هزار کيلو گرم اورانيوم در طبيعت بيابيم، هفت کيلو گرم آن اورانيوم 235 است، و غنی سازی يعنی اورانيوم 235 را به 238 تبديل کردن چرا که انرژی به کار گرفته شده برای شکافتن اتم کمتر است و از آن طرف ميزان انرژی آزاد شده بيشتر خواهد بود. در غنی سازی، اورانيوم را با نوترون بمباران می کنند و نوترون ها در اورانيوم تبديل به پلوتونيوم 239 ی شود که مورد مصرف بمب اتم است. و اين چرخه دائم در حال تکثير شدن است و اگر با کند کننده آن را کنترل نکنيم انفجار صورت می گيرد.

رآکتور اتمی   برای توليد برق در اين گونه رآکتورها، اورانيوم در ميان لوله های فلزی داخل آب قرار می گيرد و با توليد گرما و ايجاد بخار باعث چرخيدن توربين های توليد برق می شود، و در اين مورد به علت آلودگی بيش از حد پيش بينی شده است که تا سال 2020 ميلادی، استفاده از اين تکنولوژی به جهت  توليد برق تا ميزان بسيار زيادی کاهش يابد. لازم به ذکر است راکتورهای توليد برق و مواد حاصله از آن را می توان مستقيمأ در ساخت بمب اتمی به کار برد. در حال حاضر 470 رآکتور اتمی در جهان  به طور پراکنده وجود دارند و با خطرات و مضراتی که برای آنان بر شمرديم  فقط قادرند 17 درصد از نيازهای انرژی مردم کره زمين را تامين کنند، حال ببينيد که برای داشتن اين تکنولوژی حاضريم به چه خطراتی تن بدهيم!.» 

 سخنران بعدی دکتر بهروز بيات، مشاور در آژانس بين المللی انرژی هسته ای اتريش در خصوص"کاربرد تکنولوژی هسته ای فراسوی انرژی هسته ای" سخنانی ايراد کرد. در ابتدا  دکتر بيات با ارايه دو نموداراز ميزان استفاده کشورهای آمريکا و ژاپن از انرژی اتمی نمود او گفت:« در سال 97 امريکا، به ميزان 45 درصد از انرژی اتمی در صنعت، 43 درصد در پزشکی، و 12 درصد در کشاورزی استفاده نموده است و در ژاپن اين ميزان به گونه ای ديگر است، مثلأ  در صنعت 75 درصد، پزشکی 23 درصد، و کشاورزی بسيار ناچيز است. در مصارف کشاورزی با استفاده از اين انرژی، ژن ها را تغيير می دهند.»
 دکتر بيات از کاربرد های انرژی اتمی در پزشکی و استفاده آن در تشخيص بيماری ها، معالجه آن ها، و استريليزه کردن و درمان نوعی بيماری روانی به نام شيزوفرنی سخن گفت. و در ديگر موارد در آناليزها و روش های رديابی و کاربرد آن در مواد غذايی و اندازه گيری آلودگی ها و صنايع چوب و صنعت نفت سخن گفت.

پس از آن پروفسور دکتر محسن مسرت، استاد دانشگاه در اقتصاد سياسی و بين الملل از آلمان  "پرونده هسته ای ايران و امنيت منطقه- راهبرد و آينده ساز" را  در عنوان  سخنان خود داشت. او در ابتدا هدف ايران در دستيابی به تکنولوژی هسته ای را توليد بمب اتم دانست. و يادآور شد که ارپا وحدت نظر دارد تا ايران از حداکثر تکنولوژی برخوردار نشود. و در آينده  با اصرار مقامات جمهوری اسلامی و حتا اپوزسيون خارج از کشور مبنی کسب حقوقی و داشتن انرژی هسته ای و پافشاری خود در استفاده از اين حق ملی ايران، جنگ آمريکا با ايران خارج از تصور نيست، با توجه به اين که امريکايی ها سياست يک جانبه خودشان را ادامه داده و می دهند، يادمان نرود که گرچه  اروپايی ها در مورد حمله به عراق با آمريکا دارای وحدت نظر نبودند ولی در مورد ايران جملگی متفکرين سياسی آلمان، فرانسه و انگليس اتفاق نظر دارند.از اکتبر سال 2003 که وزيران خارجه سه کشور اروپايی  با ايران  در مورد انرژی هسته ای وارد مذاکره شدند. ايران تا ان زمان نمی دانست که چه به اروپا بگويد . امريکا هم بعد از جنگ به دنبال اين بود که آيا سياست جنگ با عراق و ايران را ادامه بدهد يا خير، و اروپا هم با برنامه ی مشخصی در پی آن بود که ايران را مجبور کند که از ساختن بمب اتم چشم پوشی کند تا بتواند در مقابل آمريکا عرض اندام کنند. ولی در ايران اوضاع عوض شد و دانشمندان ايرانی قبول کردند ما به شرطی غنی سازی را انجام نمی دهيم که ارپا اين سه شرط ما را بپذيرد.
شرط اول: اروپا بايد تضمين کند که مورد حمله اسراييل و امريکا قرار نگيرد، البته که اروپا  چنين تضمينی بدهد. شرط دوم: اگر اروپا می خواهد که ما فقط به دنبال تکنولوژی هسته ای باشيم، بايد تضمين کند که تا 30 سال آينده مواد سوختی اتمی را در اختيارمان بگذارد و در ازای آن ايران متعهد می شود که زباله ها را به اروپا تحويل دهد. اين خواسته ايران در چارچوب قرارداد ان. تی. پی منطقی است و حق استفاده از آن را دارد. و بايد در نظر گرفت که بدون تاييد آمريکا، اروپا نمی تواند چنين تضمينی به ايران بدهد. و اين منوط به روابط ديپلماسی جديد آمريکا با ايران است و زمانی اين مهم صورت می گيرد که آمريکا ايران را به عنوان شرور از ليست سياه خود حذف کند.  با اين شروط مشکل اتحاديه اروپا با آمريکا بر سر متقاعد کردن آن در مقابل ايران چندين برابر شد. گرچه يک منبع غير رسمی به نام انيستيتو واشنگتن تحليل جديدی در مقابل سياست آمريکا با ايران ارايه داده است مبنی بر پذيرش دو شرط؛ در ابتدا امريکا حاضر است که ايران سوخت را از غرب تأمين کند، منتها ايران بايد صد در صد تمام تأسيسات اتمی خود را تحت نظر سازمان انرژی اتمی قرار دهدو هيچ استثنايی نگذارد، ولی ايران می گويد بعضی مناطق مربوط به امنيت ملی است و کاری به سيستم انرژی اتمی و فناوری آن ندارد و نمی تواند در معرض بازرسی سازمان انرژی اتمی قرار دهد. با پذيرش اين شرط ايران استقلال امنيتی خود را در منطقه از دست خواهد داد. شرط دوم اين که، اروپا بايد قبول کند در صورتی که ايران از تعهد خود تخطی کرد ايران را تحت فشار بگذارد. با اين شروط  اروپا در مخمصه بيشتری قرار گرفته است، چرا که اگر شرايط آمريکا را قبول کند، اين گونه قلمداد می شود که اروپا هم از سياست تک بعدی آمريکا پيروی می کند و البته ايران هم موافقت نخواهد کرد و اروپا اعلام خواهد کرد روبط خود را با آمريکا تحت الشعاع اين قضيه قرار نمی دهيم. و شکست خود را در اين مذاکرات اعلام کند و پرونده اتمی ايران را به سازمان ملل ارجاع دهد. ولی اروپا بايد بگويد که ايران هم برای دلايل منطقه ای خود استدلال محکمی دارد و اين مشکل را بايد در خاورمطانه به بحث بگذارد.» سپس پروفسور مسرت، مقاله ای را که در ژانويه 1991 در کيهان هوايی ايران به قلم ايشان به چاپ رسيده بود برای حاضرين در سمينار خواندند. 
 ماده از اين به کشفيات اين دانشمندان يونانی و فرضيه اتمی آنان نکردند، و برای اولين بار زکريای رازی در جهان اسلام عنوان می کند. 
 در قسمت دوم سمينار دکتر هادی زمانی ، پژوهشگر انرژی و اقتصاد دان و استاد دانشگاه از انگلستان پيرامون"ارزيابی استراتژی انرژی هسته ای ايران"  نکات جالبی را بيان نمود. دکتر هادی زمانی دارای دکترای اقتصاد  سه موضوع را در عنوان سخنرانی خود برگزيده بود
1- استراتژی انرژی ايران چيست؟
2- جايگاه انرژی هسته ای
3- ريسک ها و مخاطرات سياست کنونی
 دکتر هادی زمانی با ارايه آماری به ظرفيت توليد انرژی برق در ايران اشاره دارد و اين ميزان را 34000 مگا بايت می داند که 31000 مگا بايت آن داخلی و بقيه افت راندمان است  که در جهان شاهد يم رشد 8 درصدی بوده ايم و اکثر شواهد در اين زمينه حکايت از رشد بالايی دارد که تا سال 2021 ظرفيت تولطد برق  دو و نيم برابر افزايش می يابد و اما استراتژی جمهوری اسلامی چگونه است و يا چگونه بايد باشد. 1- توجيه اقتصادی 2- منبع تازه 3- ملاحظات استراتژيک . و اما توجيه اقتصادی: هزينه توليد از بخش های مختلف ساخت نيروگاه و سوخت و حقوق نگهداری و بطمه ناشی می شود که برای  توليد هر کيلو وات ساعت برق برای نفت 5 سنت، برای انرژی هسته ای سه و نيم سنت، و برای گاز کمتر از دو و نيم سنت هزينه در بر دارد و کلأ هزطنه توليد برق شصت در صد آن مربوط به سرمايه و چهل درصد آن مربوط به سوخت می شود. در ايران سهم بين سرمايه و سهم توليد تا 80 درصد است و هزينه جاری توليد هزار مگا بايت برق برابر با 140 ميليون دلار است. و هزينه کيفی برای توليد انرژی هسته ای به مراتب خيلی بيشتر است و بايد پرسيد آيا منابع نفت و گاز در دست داريم که بتوانيم توليد را دو برابر کنيم؟ همانطور که می دانيم ذخاير نفت  ما بالغ بر 132 بيليون بشکه است که سه ميليون و نهصد هزار بشکه را در روز صادر می کنيم و نرخ رشد تقاضا برای نفت شش درصد است که ظرف ده سال ايران به وارد کننده نفت تبديل خواهد شد و هشتاد درصد درآمد ارزی  و 40 درصد از بودجه کشور از محل فروش نفت است. و نفت 15 درصد توليد ناخالص ملی را تشکيل ميدهد که نه تنها نبايد از نفت برای توليد برق استفاده کند بلکه بايد به ميزان زيادی مصرف آن را کاهش دهد. منبع دوم ئيدرو الکتريک است که نزديک به 7 درصد انرژی برق ايران را تأمين می کند و طبق تخمين می تاون تا سال 2020 اين ميزان را به بيش از  بيست هزار مگابايت افزايش داد. و اگر نيروگاه ها تکميل شوند اين منبع ظرفيت لازم را ندارد. و اين در مورد گاز صدق نمی کند منبع ما 942 تريليون فوت مکعب است که در حال حاضر توليد گاز بالغ بر 7/2 تريليون فوت مکعب است که با توجه به منمبع بهرهبرداری پارس جنوبی و توانايی توليد سه ميليون فوت مکعب گاز، بنابراين اين منبع می تواند شالوده ی اساسی تأمين انرژی ايران باشد .او سپس   ملاحظات استراتژيک را برشمرد 1- امنيت: بسياری از منابع نفت و گاز در مناطقی است که می توانند تهديد شوند و تنوع در سبد توليد بوجود بيايد و با توجه به گرانی انرژی اتمی و با توجه به داشتن منابع راديو اکتيو در کشور، انرژی اتمی می تواند نقش در توليد انرژی ايجاد کند. او سپس ملاحظات سياسی را در مديريت صحيح ، ايمنی صحيح و سرمايه دانست و گوشزد کرد که ايران نبايد به پايه انرژی و توسعه ميدان های گازی صدمه بزند. دکتر زمانی ادامه می دهد:« اگر ايران درآمد نفتی را از دست بدهد ضايعه بسيار بزرگی خواهد بود و ايران در استراژی خود تکيه بر جانشين سازی نفت دارد و اين استراتژی در دو دهه قبل از انقلاب هم دنبال شده و ايران به دنبال اين است که 65 درصد از انرژی را از گاز تأمين کند که رقم معقولی است . و پيش بطنی شده است که در سال 2021 سهم انرژی هسته ای به 10 درصد برسد. اما مشکل اساسی استراتژی ايران مشکل سياسی کسب فن آوری هسته ای است که او را در آستانه توليد سلاح قرار می دهد. در سال 76 جامعه جهانی اين استراتژی را از طرف ايران می پذيرفت ولی الان وضع به گونه ی ديگری است. در دنيای واقعی غرب اين نگرانی وجود دارد که ايران انرژی هسته ای را برای بيمه نمودن بقای خود می خواهد در دست داشته باشد و بدين شکل انرژی هسته ای دچار معضل سياسی شده است و الان استراتژی ايران به گونه ای باشد که محور کليدی انرژی خود ظرفيت توليد گاز و کاهش مصرف نفت را از دست ندهد. ايران دارای الويت های مهم تری است يکی از آن ها جلب سرمايه گذرای در گاز و تغيير سيستم رايانه هاست و توسعه گاز مستلزم رقمی معادل 10 تا 15 ميليون دلار سرمايه گذاری ساليانه است و تا به حال جمهوری اسلامی فقط توانسته 20 ميليون دلار سرمايه گذاری جلب کند که 15 ميليون دلار آن مربوط به گاز است که به هيچ عنوان جوابگو نيست. چالش ديگر ايران کاهش سوبسيد ها است. 11 درصد از توليد ناخالص ملی از طريق توليد انرژی است که بسيار ارزان به مردم عرضه می شود که منابع نفت و گاز را هدر می دهد و فقط سرويس به طبقه ی مرفه جامعه می دهند. و ه ريک دلار سوبسيد زيانی با سرعت 12 برابر به طبقه پايين و آلودگی محيط زيست وارد می کند. صنايع ذوب آهن ، سيمان و ديگر موارد از قبيل يخچال ها به دليل فرسودگی  به ميزان بسيار زيادی انرژی به هدر مید هند مثلأ توليد سيمان در ايران 15 درصد بالاتر از ژاپن است . و چنانچه اين معضلات حل نشود چرخه اقتصاد از چرخه خود خارج می شود. پس می توان نتيجه گرفت که انرژی هسته ای می تواند در اين ميانه نقش حاشيه ای ايفا کند در صورتی که ايمنی توليد بايد فراهم شود و کشور را با خطر سياسی مواجه نکند. و با کاستی هایی که اقتصاد ايران در خود دارد با کسب فناوری اتمی نمی تواند جبران  و توجيه کند. اساسأ امنيت ملی فعلی ايران در حرکت به سمت توليد سلاح حای هسته ای نيست.حتا اگر حق او باشد ملاحظات و واقعيات سياسی به گونه ای نيست که بخواهد امنيت ملی را به خطر بياندازد. و چنانچه مذاکرات اروپا به شکست بيانجامد بايد پنداشت که تهديدهای غرب پوشالی نيست. تجربه عراق نشان داد که اگر تحريم اقتصادی صورت پذيرد و اگر چين و روسيه هم موافق با آمريکا شوند و آمرطکا موافقت آنان را جلب کند، رای ممتنع چين و روسيه خارج از تصور نيست. چرا که رونق اقتصادی چين محتاج جلب بازارهای آمريکا است. و اگر آمريکا موفق شود که در شورای امنيت ايران را مثل عراق در تحريم قرار دهد. ايران هم تغيير رفتار و ماهيت نخواهد داد همانطور که پس از 12 سال کل تحريم ها با حمله نظامی پايان پذيرفت. و بايد قاطعانه اعلام کنم که در بهترين شرايط ، انرژی اتمی می تواند نقش حاشيه ای داشته باشد و ايران برای رسيدن به اين نقش حاشيه ای ريسک نا معقولی را دنبال می کند.
در انتها جلسه پرسخ و پاسخ با حضور کليه سخنرانان انجام شد و حاضران به مدت يک ساعت نقطه نظرات خود را با يکدطگر در ميان گذاردند. 
 گروه  گزارش گربه ايرانی بر اين باور است که در صورت ارجاع پرونده ايران به شورای امنيت، دو حالت قابل پيش بينی خواهد بود. اول اين که اين شورا برای تحريم بين المللی ايران و يا حتا اقدام نظامی عليه تاسيسات هسته ای ايران وارد عمل خواهد شد. و شنيده هايی مبنی بر اين که احتمال وتوی کشورهای روسيه و چين، ايران را از اين بحران نجات خواهد داد انتظاری بيهوده است، جنگ آمريکا به عراق نمونه روشن و زنده ای است که علی رغم مخالفت افکار عمومی مردم جهان حتا آمريکا يک تنه وارد ميدان شد و به آن اعتنايی نکرد . محاصره اقتصادی بين المللی هم حتا اگر برای مردم قابل تحمل باشد، به فقر و گرسنگی آن جامعه بيشتر دامن خواهد زد. و کاملأ روشن است که در حمله نظامی هم اگر متصور باشيم که امدادهای غيبی! به کار ايران می آيد و به منافع نظامی آمريکا هم می تواند در کوتاه مدت  ضربه وارد سازد، اما صدمات و خسارات ناشی از جنگ، جبران ناپذير خواهد بود. همچنان که عواقب جنگ هشت ساله مشهود است. فرض ديگری را هم بايد پذيرفت و آن که ايران از زمان شاه در پی ساختن رآکتورهای اتمی بوده و توان و انرژی و سرمايه خود را در اين راه  صرف کرده و الان به دنبال بازدهی اين سرمايه گذاری است که در صورت تعلل و به سود دهی نرساندن اين پروژه درازمدت اتمی، توان اقتصادی خود را از دست خواهد داد.به راستی پافشاری ايران برای غنی سازی  اورانيوم و توليد پلوتونيوم 239 چه کيميايی ست که دستيابی به آن فقط عده ای را در مسند حکومت رستگار خواهد کرد و آن چه برای ديگران بر جا می ماند جز بحران، نام ديگری نمی توان برآن گذارد. و آيا به آن حد از بلوغ فکری و تولرانس رسيده ايم که بخواهيم اين ترقه مهيب را در دستانمان نگاه داريم و يا هنوز آن کودک نابالغ شروری را می مانيم.

پیام یزدیان - برلین

کشاکش پوچ

"کشاکش پوچ" عنوان مقاله ای خواهد بود که روزنامه کیهان چاپ لندن، زحمت چاپش را خواهد کشید. نقدا قسمتی از آن را در اینجا می آورم تا خواننده ی ادامه ی آن در روزنامه کیهان چاپ لندن باشید، البته اگر  اهل تاریخ هستید و  وقایع مهاجران روسیه وفرقه دموکرات اذربایجان را دنبال می کنید.
انگاری بايد ايرانيان همچنان تاريخ را در ضمير نا خود اگاه خود حمل کنند. 
 اگر به جهت ملعبه شدن واژه ی "وجدان"  توسط مکاتب ايدئولوژيک در کاربرد اين واژه در ديگر عرصه های اجتماعی، تاريخی و سياسی دچار مضيقه نمی شديم، اين واژه  تاکنون در روايات و خاطرات  تاريخی ما،  تاکنون تسری يافته بود، و امروزه بحث بر سر آن نبود که چرا به کنه تاريخ پی نبرده ايم و چرا نمی توان به هسته زيرين "وقايع" که همانا "حقايق" است، پی برد. مگر بر سر "تفکر ايدئولوژيک" و "فرديت آزاده ی" نسل گذشته چه آمده است  که ديگر نمی توان از روايات شان،  حتا ذره ای حقيقت را بازشناخت؟
افسوس که رخدادهای مهم و رازهای محوری تاريخی ما، می بايد  در
سينه ی  شاهدان عينی اش  به خاک  رود. 
 در اين مقاله، نامه ای تاريخی (از ظن راويانش)، را با هم مرور می کنيم  و به آسانی در خواهيم يافت که نوشته ای به وضوح جعلی، با زدن انگ خيانت و اتهام به ديگران، فقط مشتی سئوال برای نسل های بعدی به جا می گذارد.
پس از وقايع ٢١ آذر 1325 بود که تعداد کثيری دانشجو و کارآموز ايرانی که در آن زمان در شوروی اقامت داشتند، عزم  وطن می کنند،  و از آنجا که شوروی با باز گرداندن اين جوانان،  مشت پيچيده اش را در پنهان نگه داشتن اوضاع و احوال داخلی و خفقان کشورش باز می بيند، از بازگشت آنان جلوگيری می کند...
ادامه در کیهان چاپ لندن !

July 19, 2006

اکبر گنجی در دانشگاه جورج تاون

ganji_azadi_andisha.jpg
دعوت به سخنرانی آقای اکبر گنجی در دانشگاه جورج تاون – واشنگتن

روز جمعه 21 جولای 2006 ساعت هفت بعداظهر، اکبر گنجی روزنامه نگار و فعال حقوق بشر در دانشگاه جورج تاون، تحت عنوان "طرح جمهوریخواهی و مقایسه آن با دیدگاههای مشروطه خواهی اسلامی و مشروطه خواهی سلطنتی" به ایراد سخنرانی خواهد پرداخت.
این سخنرانی توسط بخش جامعه شناسی و مردم شناسی دانشگاه جورج تاون تدارک و حمایت شده است.
اکبر گنجی روز پنجشنبه 20 جولای ساعت پنج بعداظهر، در محل کتابخانه ریگس این دانشگاه،(ساختمان هیلی –طبقه سوم) برای دانشگاهیان و دانشجویان انگلیسی زبان، سخنرانی خواهد داشت.
حضور در هر دو جلسه این سخنرانی برای عموم آزاد خواهد بود.

زمان: جمعه 21 جولای، ساعت هفت بعد از ظهر
مکان: دانشگاه جورج تاون، ساختمان گاستون هال، واقع در طبقه سوم ساختمان هیلی.
ورودی اصلی دانشگاه، در خیابان 37، بین خیابانهای (پی و کیو)

سایتها

مهرناز صمیمی
دکتر پرویز رجبی
مهرو ملالی
گروه تئاتر پرچین
زیتون
اردوان روزبه
عباس معروفی
سايت خبری گويا
سايت فرهنگی هنری پندار
زبان فارسی دردنيای ارتباطات
بانک اطلاعات نشريات ايران
ضد سانسور


تمام حقوق مطالب منتشر شده در اين صفحه متعلق به نويسنده‌ی اين وبلاگ، پيام يزديان، است و نقل و نشر آن در مطبوعات و رسانه‌ها بدون اجازه‌ی کتبی مؤلف مجاز نيست.

تماس
تماس با نویسنده سلامی و کلامی